ܓܨミ★ஜ ای من برو ஜ★ミܓܨ
...حالیست در دلم که جوابش نمی کنم...
|
به کلاغ ها بگویید قـــصه ی من اینجا تمام شد ...؛
یکی
بود و نبود ِ مرا با خود برد !!
گاهی دوست دارم بدون پک زدن
فقط بنشینم و نگاه کنم که سیگار چگونه میسوزد
شاید آخر فهمیدم چه لذتی میبری از تماشای سوختن من
شاید آخر قانع شدم!
اخم هایت...
لبخندی که به زور جلویش را میگرفتی...
انگشت سبابه ای که با گفتن "بعدا به حسابت میرسم" , تکان میخورد...
...
حال که دیوانهء تمام شیطنت هایت شده ام ,
... ... حال که حساب و کتابم , حسابی بهم ریخته است ,
هر چه میگردم , پیدایت نمی کنم!
...
حال , همان "بعدا" فرا رسیده است!
برگرد و به خاطر خــــــدا,
به "حسابم" برس....